عطا ملك جوينى

232

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

حكمت ازلى كه مستقرّ امامت از مصر بولايت ديلم منتقل مىبايست شدن و اظهار آن رسوائى « 1 » كه ايشان آن را دعوت قيامت خوانند بالموت مىبايست بودن همان شخص « 2 » كه از مصر آمد يا « 3 » پسر او كه بحدود الموت ولادت او بوده باشد و مردم بر حقيقت آن مطّلع نيستند با زن محمّد بزرگ اميد زنا كرد تا آن زن از امام بحسن حامله شد ، و چون ولادت نامبارك اتّفاق افتاد در خانهء محمّد بن بزرگ اميد هم محمّد و هم اتباع او چنان دانستند كه پسر اوست « 4 » و حسن خود امام بود و « 5 » پسر امام ، قول مشهور كه متمسّك جمهورست و بنزديك ايشان اصحّ و اصلح

--> ( 1 ) كذا فى ح س ( رسوائى ) ، غالب نسخ : رسولى ، ( 2 ) يعنى پسرزادهء نزار ، ( 3 ) كذا فى ح باظهر الوجهين ( با ياء مثنّاة تحتانيّه ) ، ولى محتمل است نيز كه « با » بدون هيچ نقطهء نوشته شده باشد و آنچه به نظر دو نقطهء ياء ميآيد دنبالهء كلمهء ما قبل باشد ، آ د ز ل م ط : با ( با باء موحّده ) ، ب ج : تا ، - سياق عبارت و قرائن احوال تقريبا صريح است كه صواب « يا » است بمثنّاة تحنانيّه نه « با » بموحّده بمعنى مع چه در اين صورت مفاد عبارت اين خواهد شد كه نوادهء نزار با پسر خود معا با زن محمّد بن بزرگ اميد عمل نامشروع مرتكب شدند و حسن ازين عمل مشترك بوجود آمد ! و قطعا مراد مؤلّف اين نبوده است چه علاوه بر اينكه اين مسئله خود فى نفسها فرض عجيب مضحكى است احدى از مورّخين را نشنيده‌ايم كه چنين قضيّه غريب شنيعى روايت كرده باشند ، و ظاهرا بل بدون شك و شبهه مراد مؤلّف فقط اينست كه نزد اسماعيليّهء الموت اين مسئله جاى شك و ترديد است كه آيا نوادهء نزار فاعل آن فعل نامشروع و در نتيجه پدر واقعى حسن بن محمّد بن بزرگ اميد بوده است يا پسر نوادهء نزار ، و اينكه در سه چهار صفحهء بعد خواهد گفت كه الموتيان را در عدد آباء ما بين حسن مذكور و نزار بن المستنصر باللّه خلاف است كه آيا دو پدر بوده‌اند يا سه پدر خود قرينهء واضحى است بر صحّت اين احتمال ، - و امّا « تا » بطيق نسخ ب ج محتاج بشرح ينست كه غلط صريح و عبارت با آن بكلّى لغو و بىمعنى است ، ( 4 ) يعنى پسر محمّد بن بزرگ اميد است ، ( 5 ) بعضى نسخ واو را ندارند ،